بیا بنشین دو تا لیوان چای تازه آوردم
بیا بشنو برایت قصه‌های تازه آوردم

اگر چه زندگی سخت است، برای حل مشکل‌ها
هزار و یک ره و مشکل گشای تازه آوردم

بیا دست جدای را جدا از ریشه‌ی آن کن
که تا با هم دگر باشیم، دعای تازه آوردم

از اقیانوس چشمان پر از موجت به لنگرگاه
رسانم کشتی‌ام را ناخدای تازه آوردم

برای ارتش مویت، که در هرسو پریشان است
چو انگشت خودم فرمانروای تازه آوردم

بیا بنگر لباس نو خریدم کن به تن اما
برای هر دو دست تو حنای تازه آوردم

رسید ایام پیری ناگهانی پشت ما قوز است
برای هر کدام خود عصای تازه آوردم

خیالی دوست می‌دارم، تمام وصف هایت را
به شعر خود برای خودنمای تازه آوردم

بیا بشنو غزل از من که در شهر خیال تو
به زحمت از دهستانم هوای تازه آوردم

#شریف_حیدری
۱۴۰۵/۰۵/۲۳ اصفهان
بداهه سرایی دری سرا
بیت نمونه:
بیا بنشین کنارم حرف‌های تازه آوردم
از آن سوی جهان آب و هوای تازه آوردم
سیامک کیهانی