<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلنوشته های شریف حیدری</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com</link>
<description>نویسندگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Sep 2026 22:39:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خود ندانم دلبر چشم انتظار من کجاست؟</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/48</link>
<description>خود ندانم دلبر چشم انتظار من کجاست؟ نیمه‌ی جان، مایه‌ی صبر و قرار من کجاست؟ آن نگار خنده رو، آن دلبر شیرین سخن آن دلیل خنده‌های بی‌شمار من کجاست؟ آن بهار زندگی، آن آرزوی نا تمام نور چشم و چلچراغ شام تار من کجاست؟ کار او شد دل گرفتن کار من دلدادگی آن گلاب و باغ سبز نوبهار من کجاست؟ قامتش سرو بلند و ابروانش چون کمند آن مثال لاله‌‌ی سرخ مزار من کجاست؟ همدم و همراز دل آن مونس هر روز و شب همنشین و نعمت پرودگار من کجاست؟ مدتی شد بی خبر از حال او گردیده‌ام آن</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 22:39:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>در دل آن روز که رویای تو ای جان گل کرد</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/47</link>
<description>در دل آن روز که رویای تو ای جان گل کرد بعد از آن خاطره‌ات مثل گلستان گل کرد آرزوی دل من دیدن رخسار تو شد غم عشقت به خدا در دل حیران گل کرد در خیال تو تن و روح و روانم ای داد سوخت از درد فراقت، غم هجران گل کرد معنیِ درد و غمِ عشق تو را فهمیدم تا که در دیده‌ی من نم نم باران گل کرد دین و دل در گرو عشق تو باشد هرجا در کنار حرم عشق تو ایمان گل کرد خبر وصل تو آمد به لبم خنده شکفت بعد از آن در دلم امید تو هر آن گل کرد با تو رفتم همه جا، دست به دستت دادم با من این</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 16:27:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>شبیه لاله، رخساری! کمان ابروی زیبایی</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/46</link>
<description>شبیه لاله، رخساری! کمان ابروی زیبایی ندیدم در جهان هرگز همانندت دل‌آرایی تو باشی در کنار من شود گویا جهان از من به قامت سرو رعنایی، به زیبای پری‌سایی تو را هرکس اگر بیند، بگیرد در دهان انگشت شبیه ماه کامل چهره‌ات گر چهره بُگشایی نمی‌دانم کجا هستی؟ به دنبال تو می‌گردم تمام روز نا پیدا، ولی در شب هویدایی تو از چشم فریبایت برایم نور می‌بخشی ندانم آفتابی یا شبیه کهکشان هایی گمان کردم من از طرز نگاهت ای نگار من هنوز آن دلبر شیرین کلام و عاشق مایی به تنهایِ عبور</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 05:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>عاشق چشم تو از جای خودش پا بشود</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/45</link>
<description>عاشق چشم تو از جای خودش پا بشود پیش چشم همه نگذار که رسوا بشود بایدم گرم بگیری و بخندی با من تا که آن عشق تو بهتر به دلم جا بشود #شریف_حیدری</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 19:19:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>گر چه نقّاشم رخِ دلبر کشیدن مشکل است</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/44</link>
<description>گر چه نقّاشم رخِ دلبر کشیدن مشکل است یار خود را بی‌گمان در بر کشیدن مشکل است ش‌حیدری</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 19:13:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>گفتم اسیر چشم تو ام، صد بهانه ساخت</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/43</link>
<description>گفتم اسیر چشم تو ام، صد بهانه ساخت تا رفت، مثل مرغک بی آب و دانه ساخت در گوش دل نوای خوش آهنگ تو رسید اینگونه در وصال تو با من زمانه ساخت یک یک غزل به وصف تو گفتم، شنیده‌ای؟ این شاعر از تو گفت و هزاران ترانه ساخت در چشم تو هزار و یک امّید دیده‌ام دانی که این امید، مرا خود سرانه ساخت دست از سرت نداشته بر در خیال خود انگشت خود به زلف پریش تو شانه ساخت پر می‌کشد به سوی تو انگار، مرغ دل رویای تو به مرغ دلم آشیانه ساخت گفتم چو شعر، با لب پر خنده زد سخن اما به</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 23:03:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>مرا زندان به آغوشت نمودی</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/42</link>
<description>به #گرمای تنت عادت نمودم به جان جان گفتنت عادت نمودم به سوی من #نگاهت عاشقانه‌است به هرسو جستنت عادت نمودم #شریف_حیدری مرا #زندان به آغوشت نمودی گرفتار دو خرگوشت نمودی #نگاه آتشین از پشت دیوار نمودی مست و مدهوشت نمودی #شریف_حیدری دری سرا</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 22:57:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>با برگ درختان خزان همسویی</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/41</link>
<description>با #برگ #درختان خزان همسویی با دردِ جانکاه زمان همسویی در کشور خسته از غمِ جنگ چو من هرکس که شده دل نگران همسویی #شریف_حیدری دری سرا</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 22:56:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>دل اسیر زلف تو، شد کار دل دلواپسی</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/40</link>
<description>دل اسیر زلف تو، شد کار دل دلواپسی دیده بر در دوخته‌ام کی کنارم می‌رسی؟ گر بیایی ای نگارم فرش راهت می‌کنم فرش قرمز یا گلِ یاس و گلاب و اطلسی در تمنّای وصالت روز و شب کوشیده‌ام از غم هجران تو پیچیده‌ام در خود بسی چشم تو چون آب دریا، آسمان باشد دلت در نگاه عاشقم پاک و زلال و اقدسی گر خَلَد خاری به پایت بی‌قرارت می‌شوم می‌دهم جان را اگر در چشم تو افتد خسی در خیالم جای تو گردیده داری کی خبر؟ حبس‌ کردم در نگاهم، شد برایت محبسی! از خیالم کِی‌رود تصویر رخسار</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 18:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>گذشت ایام دوری از کنارم سر در آوردی</title>
<link>https://sharifhaidari.blogfa.com/post/39</link>
<description>گذشت ایام دوری از کنارم سر در آوردی خوشا چون که به دشت لاله‌زارم سر در آوردی تو را از دور می‌دیدم خیالی، آمدی اما درون چشم سرمست و خمارم سر در آوردی نشستم تا به پهلویت، گره از دل گشودم یار تو را دارم چنان دوست از شعارم سر در آوردی به چشمانت زدم زل، از نگاه من تو فهمیدی به چشمان قشنگت سردچارم سر در آوردی نسشتم روز و شب‌ها روبرویت راز دل کردم و از این که تو را من دوست دارم سر در آوردی چنان بازش نمودی گوش قلبت را عزیز دل که حتی از تمام ابتکارم سر در آوردی مرا</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 15:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sharifhaidari</dc:creator>
<guid>sharifhaidari.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
</channel>
</rss>
